احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده

81

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )

هر دل كه زخمى صف مژگان يار شد * چون شانه محرم سر زلف سخن شود ساقى به جرعه ريزمى پَرتكال 3660945 خ 0 2 خ را * تا اين سفال كهنه بهار ختن 9560945 خ 0 3 خ شود نگذاشت دست حادثه در باغ روزگار * شاخى كه آشيانهء مرغ چمن شود خواهم تن شكسته سپارم به ارض طوس * گردد چو خاك ، خاك در بو الحسن شود جان جهان ، امام امم ، معدن كرم * كز فيض خلق او همه عالم ختن شود شاها توئى كه خسرو خاور غلام تست * نبود روا كه تيره مرا انجمن شود مگذار بيش ازين ز سپهر ستم مدار * جان حزين خسته اسير محن شود گردد اگر مديح نگار تو خامه‌ام * هر نقطه‌اى به صفحه غزال ختن شود آن را كه شوق كعبهء كويت ز جا برد * هر قطره‌اى در آبله ، درّ عدن شود فردا دهم به طرهء 0660945 خ 0 4 خ حورانش ارمغان * گردى اگر ز كوى تو عطر كفن شود نو كرده‌ام به نام تو ديوان عشق را * تا حشر نام من نتواند كهن شود * * *